| نظم - شعر |
شرمنده از تمام دوستان و عزیزانی که باید به نوشته هایشان سر می زدیم، می خواندیمشان و برایشان می نوشتیم اما نتوانستیم. این هفته همه را جبران خواهیم کرد.
چند روز گذشته حال روحی خوبی نداشتیم. حاصلش هم شعر تلخی شد.
غزل زیر را تقدیم می کنیم به تمام دوستانی که ما را نمی فهمند! یا فکر می کنند می فهمند!
فریاد خواهم زد زبانم را نمی فهمید...
هر کس که درد آب و نانم را نمی فهمید
در لا به لای خنده گفتم دوستت دارم
اما کسی بوی دهانم را نمی فهمید!
با طنزهایی تلخ حرف دیگری دارم
شیرینی ِ لحن بیانم را نمی فهمید
از طعنه هایی که زدم ناراحتید از من
یعنی صدای مهربانم را نمی فهمید
هی پنجره در ذهنتان می سازم اما حیف
یکبار رنگ آسمانم را نمی فهمید
آبستنم، آبستن ِ شعری پر از دردم
مـَردید و درد زایمانم را نمی فهمید!
هم شعرهایی که نخواندم را نفهمیدید!
هم شعرهایی که بخوانم را نمی فهمید!
دارم کلافه می شوم از این نفهمی ها
دارید می گیرید جانم را، نمی فهمید!؟
گفتم «نمی فهمید» حرفم به شما برخورد!
دیدید می گفتم زبانم را نمی فهمید!؟
روح الله احمدی/ بلبل
فال حافظ + بلبل این هفته نیز بر همین نفهمی ها دلالت دارد!
| بی نظم - خبر |
طبق برنامه هر سال، اولین جمعه نمایشگاه کتاب را با دوستان شاعر، شاعران دوست و دوست داران شعر از سراسر کشور گرد هم آمدیم و عصر شعری را برگزار کردیم بهتر از هر سال. موسیقی و شعر همراه با بارش باران، فضایی دلنشین را برای لذت بردن مهیا کرده بود. شعرهای خوبی را شنیدیم و از آخرین کتابهای منتشر شده دوستان باخبر شدیم. اما از این مهمتر دیدار با شاعران و دوستان بود. دیداری که شاید همیشه میسر نباشد و دلیل اصلی آن هم مسافت زیاد بین شهرهاست.
جای همه عزیزانی که نیامدند را خالی کردیم. به ادامه مطلب بروید و چند عکس از این عصر شعر ببینید.
| دانلود - ویدئو طنز بلبل |

برای دانلود شعرخوانی طنز روح الله احمدی/ بلبل اینجا! کلیک کنید.
رباعی «شکنجه» و غزل «یک نفر» را در شعرخوانی سه شنبه های فرهنگسرای انقلاب که اجرایش را مهدی فرجی عهده دار بود، خواندیم. آن هم در جلسه ای که آخرین شب شعر بود و حضرات زحمت بستنش را کشیدند چون گوش هایشان تحمل شنیدن حرف نسل جوان را نداشت!
برای دانلود شعرخوانی طنز روح الله احمدی/ بلبل اینجا! کلیک کنید.
| نظم - شعر |
چون تیغ، شبیه پشم ما را می زد
در اوج غرور و خشم ما را می زد
دستور جدید می رسید از بالا
می گفت به روی چشم، ما را می زد!
نمایشگاه کتاب دارد از راه می رسد و طبق برنامه چند سال اخیر، با دوستان دور هم جمع خواهیم شد. نمایشگاه کتابی را که هر سال بدتر از سال قبل برگزار می کنند را بهانه می کنیم برای دیدار دوستانی که از شهرهای مختلف می آیند تهران. چند نفر از دوستان زنگ زدند و قرار امسال را پرسیدند، لازم دیدیم که عرض کنیم سعی کنید جمعه اول نمایشگاه که می شود 15 اردی بهشت، بیایید نمایشگاه. و سعی کنید با شعر بیایید که دور هم شعری هم بشنویم. پس قرارمان باشد 15 اردی بهشت. دوستان را در غرفه های امرود، شانی، فصل پنجم و... خواهیم یافت. خصوصا انتشارات امرود. دوستانی که شماره تماس ما را دارند اگر پیدایمان نکردند لطف کنند تماس بگیرند!
لطف کنید و کتاب های خوب خودتان و دوستان را معرفی کنید تا در نمایشگاه برویم سراغشان.
| نظم - شعر |
شعر زیر را امروز در اتوبوس و مترو نوشتیم. مصرع هایی را از آن حذف کردیم که در غیر اینصورت امکان داشت خودمان حذف شویم!
یک نفر خواب، یک نفر بیدار
یک نفر گیج، یک نفر هشیار
یک نفر اسلحه به دستش داشت
یک نفر هم به دستِ خود، خودکار
یک نفر آفتابه هم نگرفت
در عوض یک نفر گرفت اسکار
آفرین و درود بر یاران
لعن و نفرین به دشمنان، بشمار!
کشورم مظهر مساوات است
حضراتش امین و مردم دار
از عدالت سهام می گیریم
عده ای هیچ، یک نفر بسیار
سالیانه سه بار می کوبیم
مشت را بر دهان استکبار
دشمنم سنگ پای قزوین است
چون که از رو نرفت لاکردار
هر خری که پریده بر پشتم
هم مرا نعل کرده هم افسار
سر هرکس به کار خود گرم است
سر ما هم به دار خود انگار!
عده ای هم کنار ما سرگرم
چند سرهنگ و چندتا سرکار
پیش چشمان شهر می خندم
خنده ای باز از سر تکرار
بغض دارم، کسی نمی بیند
درد دارم نمی شود تیمار
حرف دارم کسی نمی شنود
لطف کن چارپایه را بردار...!
| نظم - شعر |
بغض را توی واژه جا دادن، شیوه شاعرانه ات باشد
رو به مردم مدام خندیدن، گریه زیرکانه ات باشد
طنز مثل همیشه بدبخت است، شاعری کن خودت ببین سخت است
مردمی خسته را بخندانی، بار غم روی شانه ات باشد
صبح رفتی غروب برگردی، خوب رفتی که خوب برگردی
شهر را تا جنوب برگردی، مترویی در خزانه ات باشد
خوب رفتی خراب برگشتی، از پی نان و آب برگشتی
کم کم از انقلاب برگشتی، تا شبی آشیانه ات باشد
صاحب خانه از تو معذور است، حکم تخلیه دست مامور است
کارتن های شهر بعد از این، در و دیوار خانه ات باشد
آب از سد گذشت خندیدی، جزر از مد گذشت خندیدی
گریه از حد گذشته و وقت ِ خنده های شبانه ات باشد
زندگی زیر پا له ات کرده، در جوابش زبان درآوردی
کاش هر شب به درد خندیدن غزل عاشقانه ات باشد
روح الله احمدی/ بلبل
شرمنده که شعر این هفته خنده نداشت! بر عکس حال و روز شاعرش!
چند روزی می شود که آهنگ «ناگهان» از آلبوم «هیچ هیچ هیچ» شاهین نجفی ورد زبانم شده. که صدالبته شعر زیبای سید مهدی موسوی باعث شده تا این آهنگ، تنها آهنگی باشد که از این آلبوم برای گوش دادن انتخاب کرده ام.
شاید تکرار چندباره شعر سید، باعث شد تا غزلی که خواندید در همان وزن و با همان ردیف نوشته شود.










